ناصر خسرو
4
خوان الإخوان ( فارسى )
تعالى نفرمودى كه از اهل ذكر بپرسيد اگر همىندانيد بپيداييها و كتابها . و بدانيد اى مسكينان كه شما اندر زندانى ژرفيد ، و شادى مكنيد بدين جاى تاريك و خورش پليد و بدين پوشش كهنشوندهء ريزنده كه يافتهايد ، و بدانيد كه من چون خويشتن را پادشاه يافتم بر جانوران و بسالارى من زندگانى يافتند ، و فائده از آفرينش ايشان ضايع نشد ، بتباه كردن ددگان درنده مر ايشان را ، دانستم كه آفريدگار بر من كسى را گماشته است كه اگر من اندر نگاهداشت او شوم فائده از آفرينش من ضايع نشود ، و طلب كردم مر آن پادشاهى خويش را و به دو رهايش جستم از رنج نادانى و هلاك جاويدى بر مثال ستورى كز رنج سرما و گرما و بيم درندگان سوى خانهء خداوند خويش گريزد ، و يافتم آن كس را كه ازو من بدرجهء ستور بودم از مردم ، و او مرا از جهل نادانى بپوشانيد ، و از سموم گفتارهاى فريبندگان بنسيم بهارى رسانيد ، و جان مرا از زهر دندان اهل تقليد و تعطيل و تشبيه برهانيد و بطعام و شراب جانافزاى جان مرا سير و سيراب گردانيد ؛ و من حال شما اى همجنسان ! بدين قامت الفى بازنمودم ، و او خداوند بر شما به نظر خويش سوى شما رحمت خداى بارانيد ، وزان طعام و شراب كه من بدان از خطر مرگ رسته شدم سوى شما فرستاد بر دست من ، و اكنون من از آن طعام و شراب اين خوان را بياراستم بگونه گونه خورشهاى پاك و ميوههاى با لذت و بوناك و پيش متابعان خداوند سخنگويان آوردم ، و آن خوان اين كتاب است كه مر آن را « خوان الاخوان » نام نهادم ، بدانچه بران مر طلبكاران حكمت را خوردنيهاى جانپرورست و شرابهاى ساقى كوثر ، و راست كردم برين خوان از طعام و شراب صد صف بدين ترتيب همچنانكه بر خوان جسمى سركه و حلوا بيك جاى باشد ، تا هر كه دست نفس خويش از